پنج شنبه، ۸ مهر ۱۳۹۵, ۰۸:۲۶
 
 

    
   

خبر ۱ تا ۴ از ۴ خبر

1
karnews برای دریافت اخبار بیشتر به سایت کارنیوز مراجعه نمایید
اتباع معاونت امور اقتصادی     ...ادامه مطلب

 

 
r
n6
n4
کارگران
karyabi
مشاغل خانگی 
بریده جراید
سامانه جامع پاسخگویی به شکایات
 بهزیستن
mozd
سامانه رفاه
دستمزد95
form

گزارش تصویری

    

پیوندهای مرتبط

فن آوری اطلاعات  icon 9 icon 3 icon 8 icon 5 icon 1 icon 2 icon 7 توسعه منابع انسانی مرکز آمار  لینک های مفید 1


شفافیت

پیوندها


آمار بازدیدکنندگان

  • تعداد کاربران آنلاین : ۱۰۳ نفر
  • بازدید امروز : ۱,۴۵۴ نفر
 
 
بیانات
radio

خدمات
sokhan
کارآفرینی و اشتغال
1
منو 7
منو 6
منو 9
آرشیو
monaghese
اقتصاد مقاومتی
وب سایت دکتر علی ربیعی
5
تلفن گویا

سخن روز

عاشقی لب مرز   

علی ربیعی

وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی

 معمولا در هفته دفاع مقدس یاد روزهایی که سایه آنها تا عمر داری بر زندگی‌ات سایه می‌افکند و یاد دوستانی که همیشه در جان قلب و ذهن جای دارند، در خاطرات مرور می‌شود. با اینکه فقط سه دهه از آن ایام می‌گذرد، گویی به‌درازای تاریخ از آن فاصله گرفته‌ایم و برخی حوادث آن برای بعضی‌ها به افسانه می‌ماند. نوجوانانی که شناسنامه را تغییر می‌دادند، پیرزنانی که همه دارایی‌شان را به جبهه می‌فرستادند، کارگرانی که هفت سال حقوق آنها افزایش نیافت اما سال‌ها در جبهه‌ها حاضر می‌شدند و...؛ هنوز دورانی را به‌ خاطر دارم که جنگ بود و تروریست‌ها (از جنس آدم‌هایی که کور و چشم‌بسته با توهمات فرقه‌ای در خدمت نه یک آرمان، بلکه قدرت‌طلبی جریان رجوی بودند) در هر گوشه‌ای کمین کرده بودند. در آن دوران هرکس لباس خاکستری به تن داشت، در خطر ترور قرار می‌گرفت و ترور می‌شد. هرکس عکس یک شهید یا امام شهیدان را به دیوار داشت (حتی در دکه یک یخ‌فروش در جنوب شهر تهران) ترور می‌شد. حتی کارگری (شهید صفدری کارگر کارخانه جنرال‌موتور) که چند ماه در جبهه بود (فقط به این جرم) وقتی در ماه مبارک رمضان به خانه محقر و کوچکش در محله نواب برگشت، تروریست‌ها در زمان افطار به بهانه دادن آش، به او تهاجم کردند و خانه‌اش به آتش کشیده شد. هر بار هر نشانه و نقشه‌ای در خانه تیمی تروریست‌ها کشف می‌شد، اسباب‌‌‌کشی با اثاثیه‌ای که همه آنها در یک وانت جا می‌شد، شروع می‌شد؛ یادش به‌خیر هر بار در این اوضاع به خانه می‌رفتم، «نرگس» درک کرده بود که آرام بگوید باز هم باید اسباب‌کشی کنیم؛ (او در طول 15 ماه 11 بار اسباب‌کشی کرد).  

باز هم یادش به‌خیر، سال 61 بود که محمد مقدم1 به سپاه تهران آمد و گفت: «صادق، مسئول اطلاعات منطقه سه سپاه شهید شده و تو باید به‌جای او بروی»؛ به منطقه سه رفتم؛ برادر عبدالوهاب، فرمانده منطقه سه بود و اتفاقا آقای درویشی2 هم آنجا بود. 

برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک نمایید.

 


 

 

 

564
کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی می‌باشد.